یادداشت سردبیر

وقتی تورم ۷۰ درصدی با افزایش ۲۰ درصدی حقوق همراه میشود

شهریارنگار | نظام اداری هر کشور، موتور محرکه توسعه و مجری سیاست‌های حاکمیتی است. اما آنچه امروز در لایحه بودجه و تصمیمات کلان مدیریتی کشور مشاهده می‌کنیم، نه یک برنامه‌ریزی عقلانی برای حفظ این موتور محرکه، بلکه ریختن شن در باک بنزین آن است.

«با وجود تورم نقطه به نقطه که در کانال‌های ۴۰ تا ۵۰ درصد نوسان می‌کند، دولت تصمیم به افزایش ۲۰ درصدی حقوق کارکنان گرفته است.»

این تصمیم، صرفاً یک عدد و رقم اقتصادی نیست؛ بلکه اعلام رسمی ورشکستگی رویکرد «عدالت‌محوری» و انتقال مستقیم هزینه ناکارآمدی سیاست خارجی و تحریم‌ها به سفره کارمندان و کارگران است. شکاف عمیقی که تیر خلاصی بر پیکر نیمه‌جان بروکراسی کشور است.
۱. ریاضیات فقر: سقوط آزاد قدرت خرید

در علم اقتصاد و مدیریت جبران خدمات، مفهوم «دستمزد واقعی»در مقابل «دستمزد اسمی»قرار دارد. وقتی تورم ۵۰ درصد است و حقوق ۲۰ درصد افزایش می‌یابد، برخلاف تبلیغات رسانه‌های رسمی که از «افزایش حقوق» صحبت می‌کنند، ما عملاً با «کاهش ۳۰ درصدی قدرت خرید» مواجه هستیم.

این یعنی دولت کسری بودجه ناشی از تحریم‌ها و سوءمدیریت را مستقیماً از جیب کارمند برمی‌دارد. این دیگر «دور زدن تحریم» نیست؛ این  اعمال«تحریم داخلی» علیه نیروی انسانی است.
نتیجه این معادله ساده است:
حذف کالاهای اساسی از سفره (پروتئین، لبنیات).
حذف کامل تفریحات و آموزش کیفی فرزندان.
سقوط طبقه متوسط کارمند به زیر خط فقر مطلق.

 

۲. چرا کارمندان ما حسرت همسایه را می‌خورند؟

تطبیق وضعیت حقوقی ایران با کشورهای همسایه، عمق فاجعه را نمایان می‌کند. لزومی ندارد خودمان را با کشورهای اسکاندیناوی مقایسه کنیم؛ کافی است به منطقه نگاه کنیم:

ترکیه: با وجود درگیری با تورم‌های سنگین در سال‌های اخیر، دولت ترکیه چندین بار در سال (گاهی دو یا سه بار) حداقل دستمزد را بازنگری می‌کند تا «قدرت خرید» شهروندانش حفظ شود.
کشورهای حاشیه خلیج فارس (امارات، قطر، عمان): جدای از درآمدهای نفتی، سیستم اداری این کشورها بر مبنای «شایسته‌سالاری» و «رفاه کارمند» بنا شده است. یک کارشناس ساده در بخش دولتی این کشورها، حقوقی معادل چندین هزار دلار دریافت می‌کند
عراق: حتی کشور همسایه ما عراق که سال‌ها درگیر جنگ بوده، دریافتی کارمندانش (به دلار) در بسیاری از سطوح از کارمندان ایرانی  پیشی گرفته است.

این نابرابری منطقه‌ای، دو خروجی خطرناک دارد: مهاجرت نخبگان اداری به کشورهای همسایه و تحقیر ملی نیروی انسانی داخل کشور.

۳. آپارتاید اداری: بی‌عدالتی در پرداخت‌ها

یکی از دردناک‌ترین بخش‌های نظام اداری ما که هیچ توجیه علمی و مدیریتی ندارد، «تشتت و تبعیض در نظام پرداخت» است.

الف) تبعیض بین‌دستگاهی
چگونه ممکن است در یک دولت واحد، کارمند شهرداری یا وزارت نفت،   چند برابر کارمند فرمانداری، وزارت کشور یا وزارت ارشاد یا یک معلم دریافتی داشته باشند؟ مگر تورم برای کارمند وزارت کشور   و  کارمند وزارت نفت متفاوت است؟!؟
این تبعیض آشکار که ناشی از لابی‌گری دستگاه‌های ثروتمند (پول‌ساز) در مجلس و دولت است، انگیزه خدمت را در دستگاه‌های حاکمیتی و نظارتی می‌کشد.

ب) تبعیض درون‌سازمانی (برده‌داری مدرن)
فاجعه‌بارتر، وضعیت درون یک اتاق اداری است. دو نفر با مدرک تحصیلی یکسان (مثلاً فوق‌لیسانس)، سابقه کار مشابه و وظایف کاملاً یکسان پشت دو میز کنار هم نشسته‌اند:
1.  کارمند رسمی: دارای امنیت شغلی و مزایای کامل (هرچند ناکافی).
2.  کارمند شرکتی/قراردادی: با حقوقی نصف کارمند رسمی، بدون امنیت شغلی و محروم از بسیاری مزایا.

این ساختار معیوب که محصول دلال‌بازی شرکت‌های پیمانکاری نیروی انسانی است، رسماً خلاف اصول انسانی و قانون اساسی است و بذر نفرت را در دل سازمان‌ها می‌کارد.
پ: تفاوت بین درآمد و سبد هزینه که انگیزه را می‌کشد، بستر فساد را رشد می‌دهد، بذر ناکارامدی را کاشته و سیستم را نابود میکند

۴. پیامدهای ناگزیر: فساد، افسردگی و فروپاشی

وقتی شکاف بین حقوق و هزینه زندگی به ۵۰ درصد می‌رسد، سیستم اداری واکنش نشان می‌دهد. این واکنش‌ها نه سیاسی، بلکه بیولوژیک و برای بقاست:

۱.  افسردگی و بی‌انگیزگی: کارمندی که می‌داند با تمام حقوقش نمی‌تواند یک پراید دست‌دوم بخرد یا اجاره خانه‌اش را بدهد، دچار «استعفای خاموش» می‌شود. او جسمش در اداره است، اما روح و فکرش درگیر اقساط عقب‌مانده است. بهره‌وری در چنین سیستمی به صفر میل می‌کند.
2.  فساد اجتناب‌ناپذیر  خطرناک‌ترین بخش ماجرا اینجاست. وقتی سیستم کارمند را فقیر نگه می‌دارد، کارمندانی که پایه‌های اخلاقی سست‌تری دارند (یا حتی افراد سالمی که زیر فشار خرد شده‌اند) برای بقا دست به دزدی، ارتشا و زیرمیزی می‌زنند.

اینجا دیگر بحث ایدئولوژی نیست؛ بحث نان است. کارمندی که تا نیمه ماه حقوقش تمام می‌شود، مستعدترین فرد برای پذیرش رشوه است تا کار ارباب‌رجوع را راه بیندازد.
3.  فشل‌تر شدن سیستم: سیستم اداری ایران که پیش از این هم به دلیل ساختار سنتی «فشل» بود، با خروج نیروهای نخبه و سالم و ماندن نیروهای بی‌انگیزه یا فاسد، وارد مرحله «فشل مطلق» می‌شود. تصمیم‌گیری‌ها کندتر، فساد سیستماتیک‌تر و نارضایتی مردم از ادارات بیشتر خواهد شد.

۵. چه باید کرد؟

راه‌حل نه در شعارهای انقلابی و نه در دستورهای پادگانی، بلکه در بازگشت به عقلانیت اقتصادی و مدیریتی است.

۱.  ترمیم واقعی حقوق متناسب با تورم: طبق قانون خدمات کشوری و قانون کار، افزایش حقوق باید متناسب با تورم باشد.
2.  اجرای طرح ساماندهی کارکنان دولت : حذف شرکت‌های واسطه پیمانکاری و یکسان‌سازی قراردادها بر اساس «کار مساوی-مزد مساوی».
3.  نظام هماهنگ پرداخت واقعی: پایان دادن به ملوک‌الطوایفی در پرداخت‌ها. خزانه کشور یکی است؛ نباید وزارت نفت تافته جدابافته و وزارت آموزش و پرورش و وزارت کشور فرزند ناتنی باشند.
4.  حل ریشه‌ای تورم (سیاست خارجی): تمام راهکارهای بالا مسکن است اگر ریشه تورم خشک نشود. تا زمانی که تحریم‌ها با شعارهای ایدئولوژیک بر دوش ملت سنگینی می‌کند و ما از اقتصاد جهانی ایزوله هستیم، چاپ پول ادامه دارد و تورم، هر افزایش حقوقی را می‌بلعد. راه نجات سفره کارمند، از مسیر دیپلماسی و رفع تحریم‌ها می‌گذرد.

سخن پایانی

ادامه این روند، یعنی فقیرسازی سیستماتیک بدنه اجرایی کشور. دولتی که کارمندانش فقیر، افسرده و مستعد فساد باشند، نه‌تنها نمی‌تواند توسعه ایجاد کند، بلکه خود به بزرگترین مانع توسعه و نارضایتی عمومی تبدیل خواهد شد. آقایان تصمیم‌گیر! صدای خرد شدن استخوان‌های طبقه متوسط اداری را بشنوید.