شهر بی دفاع من، شهریار

شهر بی دفاع من، شهریار

شهر بی دفاع من، شهریار

تا همین چند سال پیش، شهریار را ریه تنفسی تهران میگفتند و باغات سر سبز و پر محصولش زبانزد خاص و عام بود.
از آن روزی که به بهانه تامین آب شرب ساکنین تهران، حقابه کشاورزان شهریار را از رودخانه کرج ناجوانمردانه بریدند،

از آن روزی که کشاورزان و صنعت گرانمان در سایه بی توجهی مسئولین، نبود آگاهی کافی و فرهنگ منفعت طلبانه شروع

به حفر چاه های غیر مجاز در باغ ها و کارخانه ها نمودند

شمارش معکوس برای کویری شدن نگین سر سبز استان تهران و مرگ دشت زیبای شهریار آغاز شد

به نحوی که امروز تنها کمتر از ۱۰۰۰۰ هکتار باغ زنده موجود نیز در صف تغییر کاربری و تبدیل به مجتمع های مسکونی قرار گرفته اند.
و حالا این شهرستان بی دفاع که تیغ پیکان بی کفایتی مسئولینش در تمام این سالها گلویش

را خراشیده از سوی شهروندان و نخبگان و اصحاب رسانه خود نیز مورد حمله قرار گرفته است…

از آن روزی که جمعیت این شهر به واسطه مهاجرتهای دهه ۷۰با نرخی دو رقمی شروع به رشد نمود

آنهم بدون افزایش سرانه های مورد نیاز این جمعیت، آن روزی که قطعات هزار متری فاز ۱ اندیشه

به ۵ قطعه ۲۰۰ متری تفکیک و برای هرقطعه مجوز ساخت ۱۶ واحد ۶۰ متری صادر شد،

همان روزی که تراکم ساخت در فازهای شهر جدید اندیشه ناگهان یک طبقه افزایش یافت،

از آن روز که برای کسب درآمد بیشتر، شهرداریها شهر را به حراج گذاشتند

و از پارک و پارکینگ و مدرسه و فضای سبز و کتابخانه و …

هرچه بود همه را فروختند تا چند صباحی حقوق کارمندانشان را تامین کنند، امید به داشتن یک زندگی مطلوب در دل شهروندان مرد.

آن روزی که مسابقه های محلی و قومیتی باب شد،

همان روزهایی که حقابه کانال محمدیه به جای باغات سر سبز دهشاد و رزکان نصیب بیابانهای پرند

و رباط کریم شد( آنروزها رباط کریم یکی از بخشهای شهریار بود).
همان روزهائی که عده ای دیگر بدون هیچ مطالعه و تنها به واسطه تعصبهای قومیتی و محلی و شرایط خاص آن روزهای کشور

(که خیلی کارهای غیر اصولی انجام شد) از بخش قدس و معادن پرقیمتش تنها آلودگی را برای شهروندان شهریار باقی گذاشتند،

آلودگی که بعضی روزها چند برابر بیش از آلودگی شهر تهران است.
از همان روز ها ملاک های شایسته سالارانه جای خود را به انتخابهای قومی و محلی داد…
آن روزی که شهروندان رای خود را به مبلغی ناچیز فروختند…
همان روزهائی که مسئولینمان که برخی شان با همان ملاکهای محلی قومی انتخاب شده بودند،

کلاهشان آنقدر پائین بود که خرید و فروش رای و تقلب و تخلف را ندیدند و یا شاید هم دیدند و نادیده اش گرفتند

(علی رغم ابطال نتیجه انتخابات فردوسیه،ابطال برخی صندوق های سایر شهرها و…

توسط هیئت اجرائی)، امید به اصلاح وضعیت هم در دل مردم خشکید…
آن روزی که به جای استفاده از فرزندان موفق و تحصیلکرده و توانمند و متعهد شهریار از مدیران نا کارمد وارداتی(از سایر شهرها)

که برخی هم یا به دلایل مالی، یا بی کفایتی، یا هزار و یک چیز دیگر برکنار شدند استفاده شد،

و از آن روزی که نخبگان این شهر روزه سکوت گرفتند،مردمانش دچار بی مسئولیتی اجتماعی شدند

و رسانه هایش رسالت خود را فراموش کردند بسیاری از رویا های شهروندان این شهرستان مرد…
و حالا شهریار، شهر زیبای من شهری بی دفاع است…

سید محمد خامسی

مدیر انجمن شهریارنگار

دانشجوی دکتری مدیریت