واحدی به نام نرسولوژی

“واحدی به نام نرسولوژی”

حاجی سلام…حرف بزنیم؟

قصه شاید از آنجایی شروع شد که به برکت محدودیت های دولت بگم بگم ، کودک تورممان استخوان ترکانید و قد کشید.یا شاید قبل از آن …از روزهایی که با نخ بخیه در دست بین سنگرها می دویدیم و هر آینه سقوط سروی روپوش سپیدمان را گلرنگ می کرد…از روز اول دانشگاه که لبخند زنان آستین هایمان را برای ساختن دنیا بالا زدیم…چه کسی فکرش را می کرد که امروز در خاستگاه هدف مقدسمان اینهمه خسته و مایوس باشیم؟؟

حاجی از کدامش بگویم؟ از آن حقوق ماهیانه که نیمی از ان صرف بیمه و اقساط و مالیات و نیم دیگر صرف درمان و پوشش عوارض شب بیداری هایمان می شود؟؟اینها را گفتیم و گفتند لبخند بزن…گفتیم در بهترین حالت کارانه را با تاخیر چندین ماهه گرفته ایم.گفتند لبخند بزن ، لبخندت امتیاز دارد…گفتیم در صدا و سیما به باد تمسخرمان گرفته اند؛ گفتند لبخند بزن…گفتیم با عشق امده بودیم پرستار باشیم و از ما میرزا بنویس ساختند؛ گفتند مستندسازی کن و لبخند بزن…از کشیک های تمام نشدنی ، از ساعت غیر متعارف کاری ، از کمبود نیرو و انتظارات بی پایان مردم، از اهانت ها ، از سختی ها گفتیم و لبخند زدیم.خسته شدیم و لبخند زدیم.دست آخر بعضی هامان آستین های بالا زده ی روز اولشان را پایین کشیدند و لبخند زنان گفتند مال بد بیخ ریش صاحبش…

حالا مدتیست خبرهای جدید می رسد.شایعه یا حقیقی بودنش پای خودشان اما انگار با یک پدیده جدید مواجه خواهیم شد.پرستار بیمارستانی…پرستاری بدون تحصیلات اکادمیک!!!برای ما که پرستار شدن ساده نبود اما کاش برای این ساده تر ها ،یک واحد درسی بگذارند به نام نرسولوژی که اینده شغلی شان را ترسیم کند که بعد ها توی ذوقشان نخورد…که راحت لبخند بزنند…ما که عادت کردیم به لبخند زدن اما با خود می گویم حالا تکلیف این همه مونالیزای مایوس منتشر چیست؟؟؟

 

خلاصه که حاجی ما خسته تر از آنیم که کودک درونمان را پی ماجراجویی و احقاق حقوق بفرستیم.اینها بخش کوچکی از دغدغه های بزرگمان بود که درد و دل شد.خسته ایم و بی شک بویی که از نوشته هایم می رسد ، بوی آنتی بیوتیک های شیفت قبل است نه قورمه سبزی….

نویسنده: سحر هادیلو

پاییز۹۶