اهمیت سواد رسانه ای و عواقب غفلت از آن را جدی بگیریم….

اهمیت سواد رسانه ای و عواقب غفلت از آن را جدی بگیریم….

عصر رسانه و بایسته های آن….

افراد و حکومت ها دارای موضوعات و مسائل گوناگون و متنوعی هستند.

با توجه به کمبود منابع و امکانات، پرداختن همزمان به این حجم از موضوعات چه در بعد فردی و چه در بعد مدیریت کلان،

خطای راهبردی است که عقل و شرع بر خطا بودن آن صحه می گذارد. امام علی(ع) نیز در همین زمینه فرمودند:

«کسی که به کارهای گوناگون بپردازد، خوار شده و پیروز نمی شود.» (نهج البلاغه،حکمت ۴۰۳)

نگاهی به تجربه های گذشته نشان می دهد برای نیل به پیروزی باید مسائل و موضاعات را به دو دسته اصلی و فرعی تقسیم کرد.

مسائل اصلی و اساسی بنیاد مسایل دیگر هستند و باید پس از تحقق آنها، برای تحقق موضوعات فرعی برنامه ریزی کرد

تا از طریق بتوان از فرصت و امکانات، حداکثر بهره برداری را داشت.

به عبارت روشن تر برای نجات شخص بیماری که چند نوع بیماری بر او غلبه کرده و حیات او را به خطر انداخته،

ابتدا ضروری است بیماری ای که حیات او را در معرض خطر قرار داده است

مداوا و سپس سراغ معالجه بیماری های دیگر او رفت.

با توجه به اینکه بیان مسائل، موضوعات و مشکلات جامعه از کارکردهای رسانه است و

همچنین ظهور و فراگیری دستگاه های هوشمند به عنوان همراهان همیشگی ما،

میزان درگیری ذهنی مخاطبان با موضوعات نیز گسترش یافته است.

رسانه های با رویکرد و محتوای مثبت در کنار بیان موضوعات و مسائل فرعی، روی موضوعات اصلی حساب ویژه ای باز می کنند

و با استفاده از تکنیک «#برجسته_سازی»، افکار عمومی را به سمت موضوعات و مساله های حیاتی

و بنیادی جهت دهی می کنند.

رسانه های با رویکرد منفی نیز با تمرکز بیش از اندازه و برجسته سازی مسائل فرعی و

همچنین تکرار آنها، به ایفای نقش خود می پردازند و افکار عمومی را سرگرم مسائل غیراساسی و

سطحی کرده و از این طریق #ذائقه_سازی_رسانه_ای می کنند.

این مدل از مدیریت افکار عمومی نیز گاهی در نوع نگاه مدیران نیز اثرات خاصی برجای خواهد گذاشت

و آنان را در تشخیص مسایل اصلی و فرعی به اشتباه یا تردید می افکند

و نوعی تشتت آرا را به همراه می آورد و به تبع مدیران، جامعه نیز دچار سردرگمی و انفعال می شود.

تکتیک جابجایی مسائل فرعی با مسائل اصلی یا حتی گاهی جابه جایی ارزش ها و تبدیل ضد ارزش به ارزش،

در رسانه های با رویکرد منفی و غول های رسانه ای در دستور کار جدی قرار دارد

و این یعنی ما نیازمند تهیه سندی راهبردی در حوزه رسانه هستیم .

از آنجا که در عصر رسانه و ارتباطات و اطلاعات، مخاطبان زیست در فضای دوم را نیز تجربه می کنند

و رسانه ها جز لاینفک و غیرقابل حذف اسن دوره شده اند، «سواد رسانه ای» می تواند

به عنوان مهارتی جهت کاهش اثرات سوء رسانه ها مورد مداقه قرار گیرد.
سواد رسانه ای می تواند با تبیین مسائل اصلی و فرعی در رسانه ها و بیان تکنیک هایی که رسانه ها

جهت مدیریت افکار عمومی مورد استفاده قرار می دهند،

از هدر رفت زمان و امکانات جلوگیری کرده و مانع از تشتت تصمیم گیری های کلان چه برای کاربران و چه برای مسوولان شود.

سواد رسانه ای به مخاطبان توانایی تشخیص مسائل اصلی و فرعی، سره از ناسره و … در رسانه ها را می دهد

و به آنها می آموزد چگونه در میان انبوه پیام های رسانه ای غرق نشده وهوشمندانه رفتار کنند.

سواد رسانه ای با تبیین تکنیک های رسانه ای به کار گرفته شده جهت تغییر سبک زندگی

و ذائقه مخاطب و مدیریت افکار عمومی در جهت منافع از پیش تعیین شده، نقش مهمی در هدایت افکار عموم جامعه

و مدیران به سمت مسایل اساسی و اصلی جامعه را ایفا می کند. سواد رسانه ای دیگر موضوعی فرعی نیست،

این دانش و مهارت امروزه یکی از موضوعات کلان و اساسی جامعه است

که غفلت از آن می تواند خسارات جبران ناپذیری به همراه داشته باشند.

لازم است بدانیم فضای مجازی نوعی جذابیت عرفانی دارد.

شبکه‌ای عظیم و نادیدنی که ما با آن می‌خندیم، اشک می‌ریزیم، خشمگین می‌شویم یا آرام می‌گیریم.

روزگاری حتی قرار بود که با حضور در آن آزاد شویم و تبعیض‌ها و سلسله‌مراتب‌ها را واژگون کنیم.

اما گویا روزبه‌روز امیدهایی که به اینترنت بسته بودیم بیشتر نقش بر آب می‌شود. نیکلاس کار می‌گوید

اینترنت حالا به سیستم اطلاعاتیِ قدرتمندی تبدیل شده است که عده‌ای انگشت‌شمار کنترل آن را به دست گرفته‌اند.

پریسا حبیبی پور دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه